رضا قليخان هدايت

1177

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بسوز خرمن انديشه را كه در نوروز * صبا همى ز بر گل ز گل كند خرمن اگر به روز نديدى بر آسمان پروين * به بوستان گذر و در نگر به شاخ سمن گل سفيد و مى لعل در چمن گويى * يكى سهيل يمن شد يكى عقيق يمن پر از زبرجد سبزست دشت را چادر * پر از جواهر لعلست كوه را دامن به خون خضاب كه كرده است لاله را رخسار * اگر در ابر بهارى نبوده ديدهء من مگر خزينهء بهمن در ابر بهمن بود * كه از گريستن چشم ابر در بهمن ز گونه‌گونه بدائع ز نوع‌نوع طرف * شده است طرف چمن چون خزينهء بهمن ز گل ميانهء باغ و ز لاله دامن راغ * پر از چراغ و پر از مشعلست بىروغن اگرنه خاطر من شد به مدح سيد شرق * چراست شاخ گل نو به غنچه آبستن جلال آل پيمبر على بن جعفر * كه ذات كامل او چون عليست در هر فن به عزم خدمت او جاى جست در تن جان * به نظم مدحت او فخر كرد بر جان تن خداى عز و جل در دهان نهاد زبان * از آنكه رهگذر مدحت تو بود دهن